کولاک سبز

ای نام تو بهترین سرآغاز بی نام تو نامه کی کنم باز

سه دقیقه در دور بیرجند!
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ بهمن ۱۳۸۸ 

امروز به قسمت map گوگل رفتم.اول نقشه 6 قاره بود بعد رفتم تو آسیا و خلاصه ایران و سپس بیرجند.بیرجند چون دور و ورش مرکز استان دیگه ای نیست به خوبی می درخشید.در کناره هاش هم خواف و قاینات و غیره.بجد و امیرآباد و حاجی آباد و دهها جای دیگه هم بودن.خلاصه وار بیرجند شدم و از دانشکده کشاورزی عبور کردم و به بلوار مدرس رسیدم و برای اولین بار در بیرجند گم شدم!اما چون اسمهای خیابونها همه فارسی بودند راهم رو پیدا کردم و راه غفاری را سر گرفتم جابربن حیان و نمایشگاه بین المللی را رد کردم و یک مسیر کوتاه را پیمودم و به جایی رسیدم که در سمت راستم محلاتی بود اما راهم را مستقیم رفتم و وقتی که دانشگاه آزاد را دیدم فهمیدم که خانه نزدیک است!همینطوری که داشتم به سمت میدون دانشگاه می رفتم ناگهان آرم آتش نشانی را دیدم و پی بردم که در کوچه نجات هستم بنابراین یک کوچه پایین آمدم و خود را در خیابان نسرین یافتم یعنی در منزل خودمان!البته اینکه گفتم پی بردم در کوچه نجات هستم، بیرجندی ها فهمیدند که من داشتم خلاف میومدم!شانس آوردم که جریمه نشدم!

در هر صورت سفر باحالی بود.عذر میخواهم باید مرخص شوم.شاید به اروپا رفتم اونهم بدون ویزا!نیشخند

عذر خواهی:با عذر خواهی از غیر بیرجندیان عزیز که خیلی از از این مطلب سر در نیاوردند!


کلمات کلیدی: اجتماعی
 
من اینجام!
ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸ 

بعد از چند هفته دوباره این وبلاگ آپ شد.وقتی اومدم خاک گرفته بود و عنکبوت ها از سرو کولش بالا می رفتن.خوشبختانه این عنکبوت ها رفتند و من دوباره برگشتم.

البته خودم قبول دارم که بند بالا خیلی لوس بود اما تو این روزگار همه فیلسوف شده اند.بازیگر هم عکاس می شود،شاعر هم هنرمند! در ضمن فوت آقای منتظری را هم تسلیت عرض می کنم. امتحانات هم تموم شد و من برگشتم تا نبودم را با یک مطلب مفصل جبران کنم.نکته ی جالب اینکه دوستان فیلترینگ کم آوردند و من حالا می تونم به وبلاگ جدید آقای نامداری برم و ما در برابر فیلترینگ کم نمیاریم! در ضمن کلمه((درضمن)) جانشین کلمه ((راستی)) شده و من در هر مطلب حداقل 20 بار این کلمه را تکرار می کنم!نکته ای که مهم است اینکه امروز بهمن شروع شد،اما هنوز تابستان مهمان ماست و هوا از عید هم گرم تره!ما رو باش که از آبان منتظر برفیم و این انتظار را به گورخواهیم برد!!ای کاش یک برفی یا بارونی بباره و ما را با خودش ببره تا دیگه از این آرزو ها نکنیم!نکته ی دیگر در مورد فیلم ها است و اینکه کلوپ ها پر شده اند از فیلم های سوپرمبتذل و بعضی فیلم های باحال و قشنگ هم کماکان در دست توقیف.این روزها را با درس خواندن گذراندم و اخیرا" کمی بچه+ شده ام!پارسال بعد از امتحانات می رفتیم بقالی اما امسال که بافرهنگ(!) شده ایم هر روز در خانه ی مطبوعات هستیم.من هم شنبه ها هفته نامه(امید جوان) می گیرم و تا هفته بعد ازش تغذیه می کنم!فکر کنم بس باشه منم خیلی دستم به قلم(کیبرد!)نمی ره پس تا بعد خداحافظ!

 


 
 
 
 
میهن آپلود